دانلود رمان مهجور عشق از صدیقه سادات محمدی بدون سانسور
دانلود رمان مهجور عشق از صدیقه سادات محمدی بدون سانسور pdf رایگان بدون سانسور
دانلود رمان مهجور عشق از صدیقه سادات محمدی با فرمت های pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
موضوع رمان :
درد عشقی کشیدهام که مپرس، زهر هجری چشیدهام که مپرس، گشتهام در جهان و آخر کار، دلبری برگزیدهام که مپرس، آنچنان در هوای خاک درش، میرود آب دیدهام که مپرس…
خلاصه رمان مهجور عشق
حسام ماشین را مقابل آپارتمان پارک کرد و با غیظ رو به نیهان گفت: – دختره ی لجباز! بیا اینم خونه ی بابات… نیهان نخودی خندید و جواب داد: – چکار کنم خب؟ بابا جدی جدی ناراحت میشه زیاد بیام اونجا، دیشب پیش هم بودیم دیگه! حسام نگاه دلخور و ناراضی اش را به نیهان دوخت و زیر لب غرولند کرد: – کی این شش ماه هم تموم بشه و من از این عز و جز واسه دیدن تو راحت بشم؟! دخترک سمتش مایل شد و سر کج کرد: -حالا قهر نکن، بیا بریم بالا یه قهوه با هم بخوریم. حسام نفسی سنگین از سینه برکشید و در را باز کرد،
هر دو از ماشین پیاده شدند. نیهان سمت در قدم تند کرد و زنگ آیفون را فشرد. – کلید نداری مگه؟ دخترک رو به حسام جواب داد: – یادم رفته بردارم! چند ثانیه ای به انتظار گذشت و اینبار حسام با کلافگی زنگ را دو مرتبه فشرد، اما باز هم خبری نشد. نیهان لب کج کرد و گوشی اش را از داخل کیف بیرون کشید. حینی که کنج لبش را به دندان گرفته بود و می فشرد، شماره ی پدرش را گرفت. – الو… سلام باباجون، کجایین شما؟ – سلام عزیزم ما اومدیم خونه ی عزیزجون، تنهاست. عمو سهراب و خانومش با حامد و
الهه خانوم شام رو رفتن بیرون! نیهان ابرو کج کرد و لب زد: – کی برمیگردین؟ من کلید یادم رفته بردارم! حسام با فهمیدن ماجرا، لبخند دندان نمایی روی لب نشاند و بشکن زد! – احتمالا تا برگردن آخرشب بشه، کجایی الان؟ نیهان خنده اش را قورت داد و گفت: -الان با حسام جلوی در خونه ام، پس باهاش برمیگردم… حرفش را تمام نکرده بود که سیاوش گفت: – به حسام بگو بیاردت اینجا! دخترک ابرو بالا پراند و متعجب گفت: – با… با…! حسام این همه راه منو تو این بارون و هوای سرد بیاره اونجا بعد باز خودش برگرده بره خونه ش؟…